الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
229
الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )
برويد و اگر دوست داشته باشيد مىتوانيد پيش من بمانيد و پاس خويشاوندى و پيوستگى رحم شما را خواهم داشت . آن دو گفتند : اى امير المؤمنين ! ما با تو بيعت مىكنيم ، و بيعت كردند و برگشتند . كشته شدن طلحة بن عبد الله اسماعيل بن عبد الملك ، از يحيى بن شبل ، از جعفر بن محمد ، از محمد بن على ( ع ) نقل مىكند كه امام زين العابدين ( ع ) فرموده است كه مروان بن حكم به من گفت : چون روز جنگ جمل ديدم مردم پراكنده شدند ، گفتم : به خدا سوگند اكنون بايد انتقام خون خود [ عثمان ] را بگيرم و بر او پيروز شوم و تيرى به طلحه زدم كه به شاهرگ پايش خورد و شروع به خونريزى كرد . تيرى ديگر هم به او زدم . او را برگرفتند و زير درختى بردند و از او چندان خون رفت كه مرد . ابن سليمان از ابن خيثمه نقل مىكند كه روزى عبد الملك بن مروان ضمن گفتگو دربارهء عثمان و طلحه گفت اگر پدرم طلحه را نمىكشت تا به امروز زخم و داغ عثمان بر دل من باقى مىماند . همچنين عبد الملك « 1 » مىگفته است از پدرم مروان شنيدم كه مىگفت : روز جنگ جمل به طلحه نگريستم ، زره و مغفر داشت و چيزى جز دو چشم او را بيرون از زره نديدم . گفتم چگونه ممكن است بر او دست يابم ؟ چشمم به شكافى در پايين زرهش افتاد تيرى به او زدم كه به شاهرگ پايش خورد و آن را قطع كرد و ديدم يكى از بردگانش او را بر پشت خويش حمل مىكند و از معركه بيرون مىبرد و چيزى نگذشت كه مرد . عبد الحميد بن عمران از ابن كعب قرظى از رواح بن حارث از عمير نقل مىكند كه مىگفته است : چون طلحه را در بصره ديدم گفتم اى ابو محمد ! چه چيزى تو را به اينجا آورده است ؟ مگر تو با على ( ع ) در مدينه با اختيار و بدون هيچ اجبارى بيعت نكردى ؟ گفت : دست از من بردار ، به خدا سوگند با او بيعت نكردم مگر اينكه شمشير بالاى سرم بود . و روز جنگ جمل چون مردم روياروى شدند ، تير ناشناختهاى به طلحه رسيد و رگ پايش را بريد و آن را قطع كرد و چندان خون از او رفت كه درگذشت .
--> ( 1 ) عبد الملك بن مروان پس از پدرش مروان به حكومت رسيد و از سال 65 تا 86 هجرى حاكم بود . براى اطلاع بيشتر ، رجوع كنيد به مسعودى ، التنبيه و الاشراف ؛ ص 270 . م